عاشقان در باغِ بهشت

 موزه قارص در اصل برای نمایش یافته‌های کاوش‌های نزدیک شهر آنی ایجاد شد. با توجه به اینکه آنی زمانی پایتخت ارمنستان قرون‌وسطی بوده است، شگفت‌آور است که چه‌قدر آثار ارمنی اندکی در معرض نمایش قرار دارد. بیشتر اشیا مربوط به دوره سلجوقیِ شهر پس از سال ۴۴۳ هستند و آنی را به‌عنوان شهری بزرگ و شکوفا از دوران سلجوقیِ ترک معرفی می‌کنند—که البته بی‌تردید یکی از چهره‌های تاریخی آن نیز همین بوده است.

یکی از آثار برجسته نمایشگاه، کاشی زیبای هشت‌پر ستاره‌ای است که مرد و زنی را در دو سوی یک درخت سرو نشان می‌دهد و کتیبه‌ای فارسی در حاشیه آن می‌چرخد. طبق برچسب موزه، این اثر «کاشی سلجوقی» مربوط به سال ۶۴۵ است.

هر کسی که حتی اندکی با مجموعه‌های ایرانی آشنا باشد، بلافاصله این کاشی را یکی از شاهکارهای سفالگری ایران خواهد شناخت. چنین سفال‌های لوکس با این نوع، شکل و نقش در  کاشان میان سال‌های ۵۴۸ تا ۷۱۹ ساخته می‌شدند. آن‌ها چنان مشهور شدند که واژه فارسی «کاشی» از نام همین شهر گرفته شده است.

این کاشی از گل ساخته نشده، بلکه از خمیر سنگی (فریت‌ور) است؛ ماده‌ای که سفالگران کاشان—از جمله مشهورترین آنان، ابو زید—به‌عنوان جایگزینی محلی برای چینی گران‌قیمت چین توسعه دادند. بدنه آن حدوداً شامل ۸۰٪ کوارتز بسیار ریز آسیاب‌شده (شن و ریگ)، ۱۰٪ فریت (کوارتز ذوب‌شده با خاکستر گیاهی و سپس پودر شده به‌عنوان چسباننده) و ۱۰٪ خاک رس سفید برای افزایش شکل‌پذیری بود. از آنجا که این ماده به‌سختی ورز داده و شکل داده می‌شد، آن را در قالب‌های چوبی یا گِلی از پیش ساخته‌شده فشار می‌دادند. به همین دلیل کاشی‌های یک کارگاه اغلب تا حد میلی‌متر کاملاً یکسان هستند.

پس از شکل‌دهی، خشک‌کردن و نخستین پخت، کاشی ابتدا با لعاب قلع پوشانده می‌شد که پس از پخت، سطحی کاملاً مات، شیری‌رنگ و صاف ایجاد می‌کرد. روی این سطح، نقاشان رنگ‌های آبی کبالت و فیروزه‌ایِ مسی را به کار می‌بردند و سپس کاشی برای بار دوم پخته می‌شد. در ادامه، با اکسیدهای مس و نقره تزئین و برای بار سوم در کوره‌ای ویژه با دمای پایین‌تر (حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ درجه سانتی‌گراد) پخته می‌شد. در این مرحله جریان هوا قطع و دود وارد کوره می‌شد و آتش مجبور می‌گردید اکسیژن را از خود اکسیدهای فلزی بگیرد. در نتیجه لایه‌ای بسیار نازک از فلز خالص روی سطح لعاب می‌نشست و درخششی طلایی‌رنگ، موسوم به «لستر»، ایجاد می‌کرد.

این پخت سوم بسیار پرخطر بود. اگر اکسیژن زیاد می‌بود، فلز می‌سوخت و سیاه می‌شد. اگر فضای احیایی بیش از حد قوی بود، دود در لعاب نفوذ می‌کرد. اگر دما بالا می‌رفت، لعاب دوباره ذوب شده و رنگ‌های لستر را جذب می‌کرد؛ اگر پایین می‌بود، فلز به سطح نمی‌چسبید و بعداً جدا می‌شد. سرد شدن سریع می‌توانست کاشی‌ها را ترک دهد یا لعاب قلع را دچار ترک‌های ریز کند. مواد آلیِ رنگ‌های لستر در هنگام پخت گازهای سمی و گاه انفجاری آزاد می‌کردند و گاهی هنگام باز کردن کوره باعث تخریب آن می‌شدند. به همین دلیل رنگ و درخشش نهایی تا آخرین لحظه غیرقابل پیش‌بینی بود. نویسندگان هم‌عصر، کار استادان کاشان را با کیمیاگری مقایسه می‌کردند—مقایسه‌ای که ارزش و اعتبار این سفالینه‌ها را دوچندان می‌کرد.

تزئین لستر نه تنها بر کاشی‌ها، بلکه بر کاسه‌ها، کوزه‌ها و اشیای سفالی لوکس نیز به کار می‌رفت، همان‌گونه که قطعه‌ای از یک کاسه در نمایشگاه قارص نشان می‌دهد. با این حال کاشی‌ها جایگاه ویژه‌ای داشتند، زیرا برای حاکمان سفارش داده می‌شدند و در فاصله‌های دور حمل می‌گردیدند تا سراسر تالارهای تشریفاتی را بپوشانند.  چنین پوششی در سال ۶۴۵ برای کاخ سلجوقی آنی ساخته شد، کاخی که در اصل در اواخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم بنا شده بود.

درگاه کاخ—هرچند با کاشی‌های زرینِ کاشان تزئین نشده، بلکه با پنل‌های گچی با همان شکل دقیق ساخته شده بود—تصویری خوب از شیوهٔ مونتاژ چنین پوشش‌هایی به دست می‌دهد. میان ستاره‌های هشت‌پر، صنعتگران قطعات فاصله‌گذار صلیبی‌شکل قرار می‌دادند که آن‌ها نیز به‌غایت پرکار و تزیین‌شده بودند. در اینجا یکی از این قطعات فاصله‌گذارِ خوش‌نقشِ زرین‌فام از موزهٔ بریتانیا دیده می‌شود، با سه سگ شکاریِ در حال ردگیری بو و خرگوشی که می‌کوشد پنهان شود:

و در اینجا چند کاشی کاشان که به همین شیوه کنار هم چیده شده‌اند، از موزهٔ ملی ایران:

دیوارهای تالار بار عام، پوشیده از صدها کاشی ستاره‌ای و صلیبی‌شکل که در آبیِ لاجوردی و طلا می‌درخشیدند، باید شکوهی کاملاً شاهانه ایجاد می‌کردند. سطح آن‌ها نور خورشید یا شمع را گرفته و در درخششی پیوسته در حال تغییر و تقریباً عرفانی بازتاب می‌داد. در امتداد دیوارها، مهمانان می‌توانستند تصاویر را به‌عنوان تمثیل‌هایی از شکوه میزبان خود تماشا کنند و هم‌زمان اشعار فارسی رباعیات پیرامون آن‌ها را با صدای بلند بخوانند—اشعاری کوتاه در چهار یا شش مصراع.

خواندن این کتیبه‌ها با این واقعیت آسان‌تر می‌شد که نوشته‌ها به خط نسخ بودند؛ خطی که از دههٔ ۶۲۰ به بعد در کتیبه‌های معماری به‌تدریج جای خط کوفیِ قدیمی‌تر، زاویه‌دار و دشوارخوان را گرفت. نسخ خط روزمرهٔ کتاب‌ها و مکاتبات بود و بنابراین برای اعضای باسوادِ نخبگان درباری به‌راحتی خوانده می‌شد.

نام سرایندگان این اشعار ذکر نشده است. در ایران آن دوره، چنین اشعاری در رپرتوار خوانندگان درباری و شهری قرار داشت—نوعی «ترانه‌های محبوب» زمانه، بر پایهٔ مضامین آشنا و الگوهای تکرارشونده. احتمالاً خطاطِ تزئین‌کنندهٔ کاشی‌ها می‌توانست بسته به فضای موجود، تصویر مورد نظر یا عوامل دیگر، خود نیز بیتی مناسب را بداهه‌پردازی کند. در واقع، نسخه‌های اندکی متفاوت از یک شعر واحد بر روی کاشی‌های مختلف دیده می‌شود.

شعر این کاشی چنین است:

ای دوست، ندانی که چرا دیده پر آبست؟
زیرا که دل و دیده همی سوی تو شتابست
زین پس چو به خاطر آیدم این رنج سفرها
مردم ز لب تو آب چشیده و دلم خوش‌حال است
اشکم که چو خون است و روان بر رخ زردم
از بار غم توست که چنین زار و خرابست

این گونه شعرها اغلب دارای معنای دوگانه بودند. در یک سطح، عشق زمینی را بیان می‌کردند—اشتیاق زوج تصویرشده نسبت به یکدیگر. در سطحی دیگر، پیام عرفانی صوفیانه‌ای را منتقل می‌کردند که در آن «معشوق» خودِ خداوند را نمایندگی می‌کرد، همان‌که روح به سوی او در آرزوی وصال است. حتی عمل خواندن نیز این نمادپردازی را تقویت می‌کرد: برای دنبال کردن کتیبه پیرامون کاشی، بیننده ناچار بود آرام سر خود را بچرخاند و حرکات آیینی درویشان صوفی را به یاد آورد.

عاشقان در باغی کنار دریاچه همچنین هم‌زمان به فضای بزم‌های جشن آن دوران، به عشق و وفاداری زمینی، به اخلاص عرفانی صوفیانه، و به خودِ بهشت اشاره دارند—تصویری که بار دیگر تالار ضیافت را در نور آبی و زرین، همچون تمثیل زمینی آن بازتاب می‌دهد.

این‌که این عاشقان نماینده‌ی نخبگانی هستند که تالار پذیرایی را پر کرده‌اند، نه تنها از لباس‌های پرزرق‌وبرق با سبک مغولی آنان پیداست، بلکه از چهره‌های گردِ اویغور-مغولی‌شان نیز برمی‌آید. از دههٔ ۱۲۲۰ میلادی و پس از فتوحات مغول، پیکره‌های ایرانی در نقاشی به‌تدریج با این تیپ‌های آسیای مرکزی جایگزین شدند که با نام mâh-rū («رخ‌ماه») شناخته می‌شوند و به ایده‌آل زیبایی زنانه در شعر فارسی تبدیل شدند. هالهٔ دور سر آنان برگرفته از هنر بودایی آسیای مرکزی است و جایگاه والا و تقریباً فراتجربی آنان را نشان می‌دهد.

سروِ میان آن دو نیز چندلایه و چندمعناست. به سبب همیشه‌سبز بودن، نماد عشق جاودان است. چون میوه نمی‌دهد، نشانهٔ عشق بی‌غرض و غیرانتفاعی نیز هست—از این‌رو در فارسی «سروِ آزاد» نامیده می‌شود. همچنین استعاره‌ای از بدن کامل انسان تلقی می‌شد، و به همین دلیل شاعران معشوق را «سروقد» توصیف می‌کنند. از دوران زرتشتی تاکنون، این درخت مقدس شمرده می‌شود، حافظ عاشقان است، و به‌عنوان درخت زندگی یا axis mundi آنان را در نظمی کیهانی و بهشتی جای می‌دهد.

این نوع کاشیِ «عاشقان» در تزئینات کاخ‌هایی که از کاشان سفارش داده می‌شدند بسیار رایج بود و نمونه‌های متعددی از آن در موزه‌های جهان باقی مانده است. یکی از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌ها این قطعه در موزه هنر کلیولند است:

در حاشیهٔ آن یک شعر دو بیتی جریان دارد:

زانست که نوبهار گل افروزد
باز ار رخ تو خط عذار آموزد

دل با تو و جان با تو و دامن با ت
گر با تو برآید نفسی من با تو

این شعر را می‌توان هم در سطح دنیوی و هم در سطح عرفانی خواند. در اینجا پیکرهٔ مرد جامی در دست دارد که در شعر صوفیانه — از مولانا تا حافظ — نماد شرابِ زندگی‌بخشِ ساقیِ الهی است. همان‌گونه که در«جام جان‌بخش را در جانم بریز، ای ساقی!»

این نسخهٔ آندلسیِ معکوس از کاشی «عاشقان» کلیولند که آن را از یک عتیقه‌فروشی در روندا خریده‌ام، هنوز در معرض دید بر دیوار خانه‌مان آویزان است.

کاشی کلیولند بنا بر کتیبهٔ خود — و این آثار تقریباً همیشه تاریخ و امضا دارند — در همان سالِ نمونهٔ کارس، یعنی ۶۴۵ میلادی، توسط همان استاد، علی بن محمد بن ابی‌طاهر، از خاندان ابی‌طاهر ساخته شده است. این دودمان صنعتگران از ۵۸۴ تا ۷۱۲ میلادی بر سفالگری کاشان تسلط داشت و در طی چهار نسل، فنّ محرمانهٔ لعابِ زرین (لستر) را منتقل می‌کرد. آخرین رئیس این خاندان، ابوالقاسم کاشانی، که به‌عنوان مورخ در دربار اولجایتو خان نیز شهرت داشت، حتی دستور محرمانهٔ ساخت سفال و لعاب لستر را در فصل پایانی اثر خود دربارهٔ گوهرها و عطرها در سال ۶۸۰ میلادی ثبت کرده است.

کاشی «عاشقان» نگهداری‌شده در موزهٔ بریتانیا کمی متأخرتر است، حدود سال‌های ۶۶۹ تا ۶۸۹. در اینجا به‌جای سرو، ماهی‌ها و پرندگان را می‌بینیم که همراه با پیکرهٔ انسانی، سه ساحت جهان را نشان می‌دهند. در تفسیر صوفیانه، پرندگان نماد روحی هستند که در پی رهایی از زندان تن است، و ماهی‌ها — که بدون آب نمی‌توانند زنده بمانند — نمایانگر عارفی‌اند که در اقیانوس عشق الهی غوطه‌ور است. شعری که پیرامون تصویر آمده، به آرمان «ماه‌روی» معشوق اشاره دارد:

دوش ماه آمد به خانه تو
من ز رشکش بر آن شدم که برانم
ماه کیست تا بجای تو نشیند؟

 کارگاه ابوطاهر در سال ۶۴۵ دست‌کم دو سفارش بزرگ را اجرا کرد. یکی از آن‌ها روکش تزئینی کاخ سلجوقی آنی بود. با این حال، در این مورد اصطلاح «سلجوقی» از سه جهت گمراه‌کننده است. هرچند این کاخ پس از فتح سلجوقیان در سال ۴۴۳ ساخته شد، حامیان اولیه آن خاندان کردِ شدادیان بودند که خود تابع سلجوقیان بودند. این روکش کاشی بعدها، پس از فتح مغول، به سفارش حکمرانان گرجی-ارمنی زاکاری (مخارگرْزلی) ساخته شد که در آن زمان به عنوان تابع مغولان بر شهر حکومت می‌کردند. و در نهایت، همان‌طور که دیدیم، در خودِ سبک جهان‌وطنیِ ایرانی-مغولیِ این کاشی‌ها چیزی ذاتاً سلجوقی وجود ندارد. با این حال، این برچسب در زمینه موزه‌ای مفید است، جایی که روایت «قرون وسطای ترکی» به‌صورت پس‌نگر بر منطقه‌ای تحمیل می‌شود که واقعیت تاریخی آن بسیار پیچیده‌تر بوده است.

 دیگر سفارش‌دهنده بزرگ، ایلخان مغول ایران، اباقا (۶۴۴–۶۶۱) بود که در محل ویرانه‌های یک دریاچه مقدس باستانی و معبد آتش زرتشتی، کاخی ییلاقی ساخت که به نام تخت سلیمان شناخته می‌شود («تخت سلیمان»). وزیر اعظم او شاهزاده ارمنی سادون آرتسرونی بود، که برای او خچکار «نجات‌دهنده همگان» هاخپات ساخته شد در سال ۶۶۱ — نشانه‌ای دیگر از هم‌زیستی زبان‌های هنری گوناگون در دربار جهان‌وطن مغولی.

با افول تدریجی حکومت مغول در ایران در سده چهاردهم، کاخ تخت سلیمان متروک شد. کاشی‌های ارزشمند دیوارها توسط مردم محلی جدا شده و یا در ساختمان‌های دیگر به کار رفتند یا در بازار فروخته شدند. این آثار از طریق چنین جابه‌جایی‌هایی سرانجام به مجموعه‌های مهم غربی راه یافتند، از جمله نه تنها موزه کلیولند، بلکه موزه ویکتوریا و آلبرت در لندن و موزه هنر اسلامی برلین.

در این کاشی کاشان که در موزه هنر اسلامی برلین نگهداری می‌شود، به جای یک زوج عاشق، یک فرمانروا را در میان دو درباری می‌بینیم. این صحنه به‌وضوح به ضیافت درباری (bazm) در تالار پذیرایی اشاره دارد. اما در اطراف آن دوباره یک شعر عاشقانه دیده می‌شود. این نشان می‌دهد که اشعار همیشه مستقیماً تصویر را توضیح نمی‌دهند. از سوی دیگر، همین شعر می‌تواند هم به عنوان عشق عرفانی به خدا در تصوف و هم به عنوان ستایش یک فرمانروای دنیوی خوانده شود.

عشق تو عذاب دل دانایان است
وصل تو سرور جان مشتاقان است
گرچه ز غم عشق تو جانم خسته‌ست
درد تو به از هزار درمان من است

با موتیفِ مصراعِ آخر پیش‌تر اینجا برخورد کرده‌ایم.

بر این کاشی که در مجموعه‌های لوور نگهداری می‌شود و تصویر مرکزی آن shir-o-khorshid—شیر و خورشید، نماد پادشاهی، نظم کیهانی و درخشش—را نشان می‌دهد، شعر حتی آشکارتر از پیش، دلدادگی را به معشوق، فرمانروا یا خداوند به یک اندازه خطاب می‌کند:

غم با لطف تو شادمانی گردد
عمر از نظر تو جاودانی گردد
گر باد به دوزخ برد از کوی تو خاک
آتش همه آب زندگانی گردد

با افولِ حکومت مغول، تالار کاخِ آنی به پایان خود رسید. شهر در معرضِ محاصره‌ها و آشوب‌های سیاسی قرار داشت. ساکنان، با آگاهی از ارزشِ استثنایی کاشی‌های لعاب‌دارِ زرینِ تالار پذیرایی، ارزشمندترین قطعات را — در مجموع سی‌ودو عدد — جدا کردند و درونِ کوزه‌ای بزرگِ سفالی زیرِ کفِ تالار پنهان نمودند. زمین‌لرزه‌های سدهٔ سدهٔ هشتم میلادی کف را زیر آوار مدفون کرد و این کوزه تنها در جریان کاوش‌های باستان‌شناسی سال ۱۳۸۰ کشف شد. بدین‌گونه این کاشی‌ها سرانجام به موزهٔ قارص راه یافتند.

۳۱ کاشیِ باقی‌مانده احتمالاً سرنوشتِ عمومیِ یافته‌های آنی را با خود دارند و در انبارها در انتظارِ آن لحظه‌اند که — همچون بسیاری دیگر از موزه‌های برجستهٔ ترکیه — موزهٔ قارص سرانجام از محدودیت‌های استانی و تنگنای ملی‌گرایانهٔ خود رها شود و آنچه را از یکی از درخشان‌ترین شهرهای جهانِ قرونِ وسطی در اختیار دارد، به جهانیان عرضه کند.

یکی از کهن‌ترین بازنمایی‌های ایرانیِ شهرزاد/شاهماران مربوط به سدهٔ سیزدهم میلادی، در موزهٔ قارص، که در سال ۲۰۱۶ در نزدیکی کلیسای جامع آنی کاوش شد.

در زیر: سفالینه‌های تصویری کاشان با لعاب زرین و/یا چهره‌های «ماه‌گونه» از موزهٔ سفال تهران، موزهٔ ملی ایران و موزهٔ هنر اسلامی برلین:

kars2kars2kars2kars2kars2kars2kars2kars2kars2kars2kars2kars2kars2kars2kars2kars2

kars1kars1kars1kars1kars1kars1kars1kars1kars1kars1kars1kars1kars1kars1kars1kars1kars1kars1kars1kars1kars1kars1

kars3kars3kars3kars3kars3kars3kars3kars3kars3kars3kars3kars3

Add comment