شیراز، پیش از طوفان

زندگی از شیراز ناپدید شده است. این یک روز عادی هفته است — شنبه، که در اینجا مثل دوشنبه است — حوالی چهار بعدازظهر، با این حال همهٔ مغازه‌ها بسته‌اند و درهای بازار با زنجیرهای آهنی قفل شده‌اند. هیچ‌کس در خیابان‌ها قدم نمی‌زند. فقط با یک زوج لباس‌پوش بلوچی‌اِرانی شرق کشور برخورد می‌کنیم که گم شده‌اند و در میدان پرسه می‌زنند، خودشان هم نمی‌دانند چطور در این شهر ارواح گیر افتاده‌اند، وقتی قرار بوده به شیراز بیایند، یکی از پرجنب‌وجوش‌ترین شهرهای جهان با یکی از شلوغ‌ترین بازارها.

تظاهرات گسترده بیش از دو هفته است که شهرهای ایران را فرا گرفته است. شب چهارشنبه اوج اعتراض‌ها بود، پنجشنبه تعداد بیشتری آمدند، جمعه باز هم بیشتر، و برای عصر شنبه انتظار رکورد جدیدی می‌رود. دولت از یک هفتهٔ پیش اینترنت کشور را قطع کرده، بنابراین ما فقط به خبرهای شفاهی وابسته‌ایم که هر صبح توسط کارکنان هتل و راننده‌ها به ما منتقل می‌شود—خدا می‌داند از کجا. ظاهراً رضا پهلوی، پسر شاه که در سال ۱۹۸۰ مهاجرت کرد، از آمریکا هماهنگی تظاهرات را به عهده گرفته و از ایرانی‌ها خواسته تا از پنجشنبه تا شنبه عصر در خیابان‌ها حاضر شوند و تعدادشان را به حکومت نشان دهند. در پنجشنبه و جمعه، معترضان ساختمان‌های دولتی و بانک‌ها را آتش زدند؛ در قشم صبح خودمان لاشهٔ سوختهٔ یکی از بانک‌ها را دیدیم. در شنبه مغازه‌ها حتی باز هم نشدند. درهای بازار با ورق‌های آلومینیومی سوراخ‌دار پوشانده شده تا کسی نتواند کوکتل مولوتف به داخل پرتاب کند.

ما نمی‌توانیم وارد راهروهای طاق‌دار بازار تاریخی شویم، بنابراین در خیابان‌های بیرونی پرسه می‌زنیم. وقتی کرکره‌ها پایین است، نبود کالاهای رنگارنگ و ازدحام جمعیت، ضعف ساختار ساختمان‌ها را آشکار می‌کند—یک استعارهٔ بصری از بقا که کشور سال‌هاست با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند و اکنون با تحریم‌های جدید و کاهش ارزش ریال، ضربهٔ نهایی را می‌خورد.

bs1bs1bs1bs1bs1bs1

پشت مسجد وکیل راهرو طاق‌داری امتداد دارد که می‌توانیم تا حدی فضای تاریخی را حس کنیم—همان فضای بازار، مسجد یا حمام قدیمی که اگر می‌توانستیم وارد شویم، تجربه‌اش می‌کردیم. از این راهرو مدرسه‌های دینی، حیاط‌های مسجد، کاروان‌سراها و کافه‌ها با طاق‌هایی از کاشی‌های دانه‌انگشتی و درهای چوبی قدیمی با میخ‌های آهنی باز می‌شوند—که اکنون همهٔ آن‌ها بسته‌اند. بخش قدیمی شیراز پر از چنین گنجینه‌های کوچکی‌ست؛ فقط باید در کوچه‌های پیچ‌درپیچ قدم بزنید، به دنبال نشانه‌ها باشید، و امیدوار باشید شانس به شما روی بیاورد و درِ باز و دعوت‌کننده‌ای پیدا کنید.

bs2bs2bs2bs2bs2bs2bs2bs2bs2bs2bs2bs2bs2bs2bs2bs2bs2bs2bs2bs2

 خوش‌شانسی با ماست. در خیابان‌های پشت کاروانسرای مشیر، جایی که چندین خانهٔ حیاط‌دار ثروتمند سابق به مهمان‌پذیر تبدیل شده‌اند، یکی از آن‌ها—خانهٔ فروغی—دروازه‌اش نیمه‌باز است. ما نگاهی به داخل می‌اندازیم. یک پذیرشگر جلو می‌آید و با درخواست مودبانهٔ ما اجازه می‌دهد در حیاط پرسه بزنیم. یک حیاط زیبا با استخر فواره، درختان پرتقال و درها و قاب پنجره‌های چوبی دوران قاجار با شیشه‌های رنگی تزئین شده. حتی وارد سالن غذاخوری دوران قاجار می‌شویم، جایی که کاشی‌های آینه‌ای از کف تا سقف‌های تیرچه‌کاری‌شدهٔ رنگ‌آمیزی‌شده دیوارها را پوشانده‌اند. در طول راهرو یک چاپ از دوران شاهزاده کوچک احمد شاه (۱۹۰۹-۱۹۲۵) وجود دارد که حاکم جوان را به عنوان وارث شاهان بزرگ ایرانی از کوروش تا ناصرالدین‌شاه به تصویر می‌کشد. مالکین سابق خانه آشکارا طرفداران دودمان قاجار بودند، که توسط رضا پهلوی پیر به تبعید فرستاده شد—همان‌طور که خود او توسط بریتانیایی‌ها و بعد پسرش توسط انقلاب اسلام‌گرا-به-مدنی تبعید شد. اما این چاپ از تمام تغییرات رژیم جان سالم به در برده و احتمالاً از رژیم کنونی نیز، ان‌شاءالله، زنده خواهد ماند.

bs3bs3bs3bs3bs3bs3bs3bs3bs3bs3bs3bs3

شب فرا می‌رسد و تصمیم می‌گیریم به هتل بازگردیم. از ساعت شش به بعد، مردان یونیفرم‌پوش در دروازه ایستاده‌اند و اجازه خروج به کسی نمی‌دهند. از پنجرهٔ باز، همهمهٔ دوردست جمعیت به گوش می‌رسد، گهگاهی با صدای تیراندازی قطع می‌شود. طبق گزارش‌هایی که صبح روز بعد می‌رسد، دویست هزار نفر آن شب در شیراز اعتراض کردند و بسیاری کشته شدند. هیچ‌کس دقیقاً تعدادشان را نمی‌داند. در کاشان چهار نفر؛ در مشهد ده نفر. گزارش‌های شفاهی ادعا می‌کنند که در دو هفتهٔ گذشته بیش از هزار نفر جان خود را از دست داده‌اند، در حالی که مردم محلی در بازار اصفهان تنها از این شهر سه تا چهار هزار نفر تخمین می‌زنند. برخی از پلیس‌ها طرف خود را تغییر داده‌اند. سپاه پاسداران انقلاب، که معمولاً تنها زیر نظر شورای علماست، مجاز به استفاده از مهمات واقعی علیه جمعیت شده است؛ ظاهراً حتی برخی از پلیس‌ها و سربازان در حال فرار نیز هدف تیراندازی قرار گرفته‌اند.

اخبار رسمی از طریق پیامک از خانه می‌رسد، اما چه کسی می‌داند آیا قابل اعتمادتر از گزارش‌های شفاهی محلی است یا نه، چون خبرگزاری‌های اصلی دیگر خبرنگار در ایران ندارند. تنها منبع خبری محلی، تلویزیون ایران است که پیوسته فیلم‌های سال‌های گذشته از زائرانی که تصویر خمینی و پرچم‌های سبز پیامبر را در اماکن مقدس تکان می‌دهند، پخش می‌کند، و گاهی رهبر معظم خامنه‌ای را که دربارهٔ نظم و آرامش زمزمه می‌کند، همراه با مفسران تلویزیونی بداخلاق که به وضوح در توضیح وضعیت مشکل دارند.

از روز یکشنبه، دولت سه روز عزاداری برای «شهدا»—یعنی مردگان خود—اعلام کرد. با این کار، سعی می‌کنند به معترضان کشته شده، وضعیت شهید بودن ندهند، زیرا در ایران شیعه، حکومت معمولاً وقتی در میان مردم شهید ایجاد می‌کند، مشروعیت خود را از دست می‌دهد. از آنجا، بقیه فقط پایان بازی است، هرچقدر طولانی یا خونین باشد.

بسیج (شاخهٔ داوطلب امنیتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) امروز صبح هم‌رزمی کشته‌شدهٔ خود را به عنوان شهید جمهوری اسلامی در یک رژهٔ موتوری در طول جادهٔ کمربندی اصفهان همراهی می‌کند. اعتراض‌ها در روزهای عزاداری ممنوع است، با این حال شورای نگهبان امروز از هواداران خود برای تجمعی حامی دولت دعوت کرده است.

Add comment